سلام

 

کسی اینجا هست؟؟؟؟

  
نویسنده : elham ; ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱
تگ ها :

رسالت ما روی زمین چیه ؟

به تو و چشمای روشنت قسم   من می خوام همیشه عاشق بمون

 

اینهمه خاطره رو چیکار کنیم       نمی تونیم که از اونا بگذریم

 

یادم ِ یه روز نشستی روبروم       گفتی که محال ِ از تو بگذرم

 

 

 

صدای ترانه منو می بره به خلوتی که گاهی با شنیدن یه آهنگ به آدم دست میده، داشتم به سهروردی فکر می کردم و باز می خونه : می دونم که چشمای عاشق ِ تو راه و رسم عاشقی رو بلده

داشتم به این فکر می کردم که این روزا یه معنای تازه ای رو از اون جمله سهروردی درک میکنم که " عشق نجوایی ست که چون فاش شود، شرف مرد خدشه دار شود" واقعا گاهی نمی شه از عشق حرف زد از اینکه تو حالا خیلی چیزها رو جور دیگه ای می بینی یا حس می کنی یا می شنوی چون اونوقت کمتر کسی پیدا می شه که تورو بفهمه، بیشتر آدمای دور و اطراف احتمالا یه جور خاصی بهت نگاه می کنند، بعضیاشون نصیحتت می کنن که شاید سر عقل بیایی بعضیام دلشون واست می سوزه چون فکر می کنن احتمالا یه مشکلی داری و داری شطحیات به هم می بافی یا اینکه فقط داری ادای آدمای عاشق رو درمیاری و اینکه هنوز اونقدر عاقل نشدی که بدونی این چیزا مال توی قصه هاست .. مثل آدمای سال های سال پیش که به پیامبرا می گفتن که این چیزایی که می گین قصه ست که سر ِ هم کردین ، شعر ِ و حقیقت نداره !!! اونا هم اینو نمی دونستن که پیامبرا عاشقن و عاشقا پیامبرن ! خلاصه هزار تا برچسب عجیب و غریب ممکنه بهت بزنن و

 

توی این شبای تلخ و سوت و کور         بیا تا خورشید و پیدا بکنیم

 

اگه امروز رو گرفتن ازمون                  بیا  فکری  واسه  فردا بکنیم  ...

  
نویسنده : elham ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢

خدا پروردگار شجاعان است ! فکر می کنم پیامبرا و آدمای عاشق شجاعترین ها هستند!!!

فقط یه جمله واسه اونا که هدف های بزرگ بزرگ دارن توی زندگیشون:

دیشب همون کتاب قدیمی رو گرفتم دستم و نیت کردم و گفتم خدای قشنگ و مهربونم یه جمله واسه ما لطفا ،  و کتاب رو بازکردم :

بر شماست که نگذارید کسی سد راهتان شود و باید که از موانع بگذرید !!!

 

  
نویسنده : elham ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢

من اینطور میفهمم !

وقتی شعر های تو را می خوانم احساس می کنم خوب زبان ترا می فهمم ، نمی دونم خودت چی فکر می کنی اما من اینطور می فهمم !

باز هم یکی دیگه از نوشتاه های زیبای تو :

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است !

پس عشق یه حادثه است ، یعنی واسه آدمای خاصی اتفاق می افته ، واسه اونا که اهل ماجراحویی اند اما حادثه همیشه پر از چیزای خوشایند یا برعکس چیزایی هست که ممکنه به ما سخت بیاد و بگذره اما اگه اهل ماجراجویی باشی هیچوقت از حادثه خسته نمی شی بخصوص اگه این زیباترین حادثه زندگیت باشه !

نگاه تر !؟ نگاهی که به اشک نشسته !؟  خیلی حرف ها می شه زد و نوشت ...

  
نویسنده : elham ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٧

خبر آمد خبری در راهست!

 

خبر آمد خبری در راهست           سرخوش آن دل که از آن آگاهست !

شاید این جمعه بیاید شاید !          پرده از چهره گشاید ، شاید !

 آخرین باری که این ابیاتِ زیبارو شنیدم خوب یادمه ، 13 ماه شعبان پارسال شهریورماه

 بود ؛ اتفاقی روی کامپیوتر هم اتاقیم دیدمش و فایل رو باز کردم و گوش دادم و گوش دادم و ...سیر نمی شدم ، چه خلوت زیبایی بود !!! ؛ قبلا هم شنیده بودمش اما نه اینجوری ؛ چه شب زیبایی بود ! فرداش قرار بود بریم دماوند ! و من چقدر  بی تاب بودم و دلتنگ ! دلم هوای یه خلوت ویژه رو داشت با خدای زیبایی ها  ولی آخرش تصمیم گرفتم برم دماوند و

 ... . امشب هم شنیدنش منو برد به یه حال و هوای خاص و غریب ! خدایا چقدر همه ما

آدم ها احساس تنهایی می کنیم !؟

با همه ی  لحن ِ خوشآوایی ام         دربدر ِ کوچه ی  تنهایی ام

ای دوسه تا کوچه زما  دورتر         نغمه ی تو از همه پر شورتر

کاش که این فاصله را کم کنی        محنت این قافله را کم کنی

 کاش که همسایه ی ما می شدی      مایه ی آرامش ما می شدی

دوش مرا حال خوشی دست داد       سینه مارا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت             شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است          نامه ی تو خطِ امان من است

ای نفست یار و مددکار ما             کی و کجا ؟ وعده ی دیدار ما ؟ ...

اهل گوش دادن به این جور اشعار و این سبک ها نیستم به دلایل ِ خودم که ازش صرف

 نظر می کنم اما اینو خیلی دوست دارم بخصوص اونجایی که آغاسی می گه :

 عشق تویی فقط !

با اون لحن قشنگش  و با اون اصرارِ  زیباش ! وای چقدر غربت ِ اینجا روی زمین ،

تنهایی بیداد می کنه ، نه ؟!

هر کسی هم یه تعریفی  وا سش داره ، اما همه دلتنگن ! چقدر غم انگیز ِ این قصه هبوط ِ آدما !؟ هوس ِ  سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ !

کی و کجا وعده ی دیدار ما ؟ دلم برات تنگ شده ! یه سری به من بزن عزیزترینم !

 

 

  
نویسنده : elham ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٧

۵ درس زندگی

دیشب یه کتاب جالب خوندم : ۵ درس زندگی

بطور خلاصه میخوام این ۵ درس رو اینجا بیارم :

درس اول : مشخص کردن ارزش ها

۱- در مورد اشخاص و چیزهایی که بیشترین اهمیت را برای شما دارند فکر کنید و این کار را در محیط آرامی انجام دهید .

۲- سپس همه آنها را با دلیل اینکه چرا برای شما ارزشمندند ذکر کنید .

۳- با خود صادق باشید.

۴- بیشتر اوقات فراغت خود را در آرزوی چه کسی یا چه چیزی هستید ؟

۵- همیشه خواهان چه چیزی بوده اید ؟          

۶- از چه چیزی لذت بیشتری می برید ؟

۷- چه رفتارهایی را تحسین می کنید ؟

۸- آیا چیزهایی وجود دارند که از زمان کودکی از آنها لذت می بردید ولی حالا بدلیل ورود به مرحله جدیدی از زندگی تان به شما گفته شده از آنها دست بردارید ؟

۹- آیا آن چیزها هنوز هم برای شما اهمیت دارند؟

حالا نگاهی به لیست بیندازید ، آیا بین مهم ترین چیزها و ارزشمندترین افراد با شما فاصله ای هست ؟ آیا حسرتی هست برای همه آمن چیزهایی که آرزویش را داشته اید ؟

به خاطر داشته باشید :

ارزیابی اولین گام است . ما نباید ارزشهایمان را درون خود سرکوب کنبم فقط چون آن ارزش ها با ارزش های آدم هایی که در اطرافمان وجود دارندو ما آنها را دوست داریم ، یکسان نیستند. باید ارزش هایی را که به خاطر تحسین دیگران و بدست آوردن تاییدشان کسب کرده ایم ، تشخیص دهیم .اولین درس زندگی به ما می آموزد به این سوالات پاسخ بدهیم :

ارزشهای واقعی من ، فقط من کدامند؟

مهم ترین چیزها در زندگی من ، فقط من کدامند ؟

 

  

نویسنده : elham ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٥

پلی بسوی جاودانگی

 

 

 

چرا ما هیچگاه شاهد همسران یکدل و یک رنگ ، آنها که معجزه وار باهم همسانند نیستیم ؟ آنها که ماجراجویی و عشقشان را با هم قسمت می کنند ؟ همان تعداد انگشت شماری که ما اینقدر تحسین می کنیم ! (این مهم ترین سوالیه که نویسنده در تمام طول کتاب به دنبال جوابش هست و بزودی پیداش می کنه !)

هیچ توجه کرده ای که بعد از مدتی آشنایی با کسی چطور ظاهر او در نظرت عوض می شود ؟ می تواند خوش تیپ ترین فرد روی زمین باشد ! ولی خوش تیپ ترین وقتی حرفی برای گفتن ندارد به زودی به یک آدم معمولی تبدیل می شود برایت !

تنها کسی که میتواند عاشق تو باشد وتو را با عشقش سرشار کند ، فقط یک نفر است نه چند نفر ! به جز او هیچ کس را نمی شناختم که بتوانم در کنارش دوباره خودم را چون کودکی بیابم .تنها با او بود که می توانستم دوباره همانقدر احمق ، آگاه ، دانا ، صمیمی ، نزدیک و حتی رقت انگیز باشم ، اگر و تنها اگر عشق واژه ای نبود که با احساس مالکیت و تزویر ضایع و تحریف نشده بود ... !

یکبار به من گفته بود راز یافتن کسی برای عشق ورزیدن ابتدا یافتن کسی برای دوست داشتن است .ما قبل از اینکه عاشق یکدیگر باشیم ، مدتی طولانی بهترین دوستان یکدیگر بوده ایم .

اگر او می رفت دیگر نمی توانستم بدون فکر و یاد او به گل ها بنگرم و هرگز دیگر کسی نبود که آنقدر به من احساس نزدیکی کند !

درحالیکه او هق هق می کرد فکر کردم اگر ما دو روح همراه بودیم چه ؟ دو نیمه ! اگر هر دوی ما تمام طول زندگی مان را درجستجوی یکدیگر بوده باشیم چه ؟ یکدیگررا یافته بودیم وسهم کوچکی از آنچه می تواند عشق زمینی باشد چشیده بودیم و حالا به خاطر ترس های من قراربود از هم جدا شویم و هرگز دوباره همدیگر را ملاقات نکنیم ؟ آیا من باقی روزهای عمرم را مجبور نبودم در جستجوی کسی باشم که قبلا او را یافته بودم ؟ و هراس بیش از اندازه من مانع عشق ورزیدن به او شده بود ؟! ...هنوز داشت می رفت و به پشت سرش هم نگاه نمی کرد ... .

آیا برای روح های همراه امکان داشت که همدیگر را ملاقات کنند و سپس برای همیشه از هم جدا شوند ؟

روی یک ورقه کاغذ نوشتم : چرا رویای خود تلقینی نداشته باشیم تا سفر کنیم و ببینیم و آنچه را که می خواهیم بیاموزیم ؟

ماهمواره به میان آغوش کسی باز می گردیم که دوستش داریم ! 

برداشت از " پلی به سوی جاودانگی " ریچارد باخ

 

 

  
نویسنده : elham ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢

همه عاشقا پیامبرن ! و برعکس

 

 

من هیچوقت خیلی دوست نداشتم با بقیه راجع به عشق صحبت کنم .منظورم آدمای دور و برمه . اگرچه همیشه یکی از مهمترین سوال ها بوده برام  و از فکر کردن راجع بهش و نوشتن درباره ش خسته نمی شم . اما از اونجایی که این موضوع دستاویز خیلی از آدما شده بدون اینکه واقعا فهمیده شده باشه؛ یه جوری حرف زدن ازش با هر کسی و نوشتنش حتی برام قشنگ نیست .انگار این قامت بلند ِ عشق لوث شده باشه واسه خاطر همه لباس های کوچیک و بزرگ و کج و معوجی که ما محض خاطر خودمون به زور به تن عشق پوشوندیم .

البته اصلا هم نمیخوام بگم که عشق فقط باید مصداقش آسمانی باشه و روی زمین عاشق کسی نشین . اتفاقا اگه اینجا عاشق نشی جای دیگه ای نمی تونی . مثل این می مونه که تو حتی از زدن به آب یه حوض کوچولو بترسی بعد بخوای یه دفعه بری توی  دریا یا اقیانوس شنا کنی ! خنده داره می دونم !

می خوام بگم که به قول حافظ  لطفا " عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید ! " و البته می خوام اینو هم بگم که عشق باید آسمونی باشه یعنی حتی وقتی که مصداقش زمینیه !

من هیچوقت اهل لینک دادن یا خیلی پرداختن به کامنت هایی که گاهی اینجا می بینم نیستم اما این یه سوال ِ . دوست دارم هر کسی که دوست داره نظرش رو اینجا بنویسه ! البته در مورد این جمله مشخصا !

 

 

  
نویسنده : elham ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢

هنوز هم دارم راجع به عشق مطالعه می کنم و سهروردی

 

 

عشقت را به سوی چیزی که می خواهی حفظش کن

و سپس عشقت تو را به سوی او خواهد برد !

هرکسی توی این دنیا واسه عشقش متعلقی داره ، منظورم اینه که یه چیزایی رو عمیقانه و عاشقانه دوست داره یا کسی رو . دنیا که می گم منظورم این دنیای فیزیکی نیست منظورم دنیای خاص اون آدمه . حضرت علی (ع) یه جایی گفتند که" دنیای هر آدمی به اندازه وسعت فکر

 اوست . "

 

بعضی آدما به اصطلاح از نوک بینی شون اون طرف رو نمی بینند یا در واقع نمی خوان که ببینند . اما گذشته از همه این حرف ها من این روزها مجذوب خالقیت شدم . تکنیک خلق کردن و به طرزعجیبی دارم اینو تجربه می کنم . شاید حرفم عجیب باشه اما اگر کسی این مطلب رو بخونه و تجربه مشابهی داشته باشه می فهمه که من چی می گم !

اینکه همه ما یه خدای کوچولو هستیم و می تونیم همه صفات اونو متجلی کنیم . بحثم  سر مذهب نیست و اصلا این صفحه جای موعظه و این حرفها هم نیست ، حداقل الان !

اما این یه واقعیت ِ و توی همه کتابهای آسمانی هم می شه نمونه های زیادی از اونو دید . حیف که ما اغلب برای خوندن کتاب آسمانی خودمون هم وقت نداریم چه برسه به سایر کتابهای آسمانی . اما اگه تجربه خودنشون رو داشته باشین می بینید که چقدر زیبا و راهگشا هستند .

 

آخه اینا حقیقی ترین کلماتی هستند که روی زمین وجود دارن !

 

بگذریم که ما گاهی اینقدر دنیای کوچیکی داریم که اگه یه نفر انجیل دستش بگیره و مسلمان باشه  و برعکس اغلب شروع می کنیم به نقد کردن وجستجو برای اینکه بدونیم اون چه مذهبی داره ! این خیلی بد ِ ! بد نیست که ما به زبان همه پیامبران آشنا باشیم ! فقط تصورش رو بکنین اگه فرصت دیدار نوح (ع) ،ابراهیم (ع) ، موسی (ع) و یا مسیح (ع) رو داشتین! یا مثلا صالح (ع) یا محمد (ع) و اصلا هر انسان عاشق دیگه ای رو !

 

می دونین به نظر من اینا عاشق ترین آدمای روی زمین بودن ! به نظر من آدمای عاشق پیامبرن ! اونا می تونن خیلی چیزارو به ما بگن ! می تونین امتحان کنین البته اول مطمئن بشین که طرف واقعا عاشقِ ِ  یا ...

اگه کسی عاشق باشه احتمالا می فهمه من چی می خوام بگم !

 

برگردیم به بحث خالقیت ؛ داشتم می گفتم که ما هرچیزی رو که بخواهیم می تونیم بیافرینیم . هر رویایی رو . رویا همون اندیشه ست . چون امکان نداره چیزی روخلق کرد حتی کلمه ای رو بدون اینکه قبلش اندیشه ای نداشت . حتی برای خلق یک کلمه بی معنا !

 

خیلی لذت می برم از این سیر دیالکتیک ! همیشه منو مشعوف خودش می کنه !

 

بهر حال داشتم می گفتم که باید رویا ها رو جدی گرفت . ملاصدرا هم حرف قشنگی میزنه جایی و میگه که " رویا ملک اختصاصی من است " من فقط همین رو بگم که می شه آفرید ! 

 

البته هر کسی هم به اندازه فکرش ، آفرینندگی رو تجربه می کنه ! و به میزان توانایی اش به اون سرعت می بخشه ! مسیح (ع) هم میگه " اگر ایمان داشته باشید کوه ها را جابجاخواهید کرد . "

 

 

  
نویسنده : elham ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢

چه بسیار چیزها که می توانیم با یکدیگر بیاموزیم !

 

ما همیشه تنهایی مان را در زمان آموختن و شادمانی پر کرده بودیم  و زندگی های ما چون ابرهای آسمان تابستان با یکدیگر رشد کرده بود و کمال یافته بود . برای آنچه باید انجام می دادیم در تمام سال هرگز وقت کافی بدست نمی آوردیم ...

چه بسیار چیزها که می توانیم با یکدیگر بیاموزیم ! چه بسیار چیزها برای سهیم شدن ! زبان های مختلف ، فعالیت ، شاعری ، فلسفه ، فیزیک ، روانشناسی ، آشپزی ، تاریخ ، نقاشی ، موسیقی ، تاریخ موسیقی ، پرواز ، قایق رانی  ، زمین شناسی ، شهامت ، راحتی و آسایش ، گیاهان وحشی ، حیوانات ، مردن ومرگ ،باستان شناسی ، ستاره شناسی ، کیهان شناسی ، خشم و پشیمانی ، نوشتن ، عکاسی ، بخشیدن و دریافت کردن ، موج سواری ، پیر شدن ، نجات زمین ، شفای روحی و فرا روحی ، تبادل فرهنگی ، فیلم سازی ، چطور بازی کردن ، چطور بحث کردن و دوباره آشتی کردن ، گریه کردن ، پیانو و فلوت و گیتار زدن ، ورای ظواهر را دیدن ، دوره های دیگر زندگی را به یاد آوردن ، گذشته و آینده را ، پاسخ ها را یافتن ، تحقیق و مطالعه کردن ، مشارکت ، سخنرانی ، گوش دادن ، لمس کردن ، دیدن ، سفر کردن در زمان ، ملاقات با دیگر ما ، آفریدن جهان هایی از رویا ها و زندگی کردن در آنها ، تغییر کردن و ... !

برداشت از " پلی به سوی جاودانگی " ریچارد باخ

  
نویسنده : elham ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢

← صفحه بعد